
چرا همه رفتنا رو میزارن برای پاییز جمشید..... همش همش تو ذهنم تکرار میشه..همش...همیشه...چقدر مقاومت کردم برای پاییز...چقدر...اما لعنتی غمش همیشه قوی تره..همیشه... اینقدر که تا دی و بهمنم میکشه.......
ادامه مطلب
کاش میفهمیدم که کسی که مهر من بر روی قلبش زده شده به این راحتی من و فراموش نمیکنه... و کاش توم این رو میفهمیدی... که چقدر سخت گذشتن..چقدر سخت منطقی بودن..چقدر سخته نخواستن کسی که عاشقش میشی... این دل من شده درد...درد و درد و درد....و باز باید عادت کنه به درد...اصلا دل داشتن یعنی خود درد...چون چه داشته باشی چه نداشته باشیش..غمگینی... ...
ادامه مطلب
باز آی دلبرا که دلم بی قرار توستوین جان بر لب آمده در انتظار توستدر دست این خمار غمم هیچ چاره نیستجز باده ای که در قدح غمگسار توست ساقی به دست باش که این مست می پرستچون خم ز پا نشست و هنوزش خمار توستهر سوی موج فتنه گرفته ست و زین میانآسایشی که هست مرا در کنار توستسیری مباد سوخته ی تشنه کام راتا جرعه نوش چشمه ی شیرین گوار توست بیچاره دل که غارت عشقش به باد دادای دیده خون ببار که این فتنه کار توست هرگز ز دل امید گل آوردنم نرفتاین شاخ خشک زنده به بوی بهار توست ای سایه صبر کن که برآید به کام دلآن آرزو که در دل امیدوار توست امیر هوشنگ ابتهاج (سایه) شعر بينظير...ص...
ادامه مطلب
نمیدونم که این نوشته رو کی نوشتم..میدونم مال سال ها پیش... و من دوسشون دارم و برای ثبت شدنشون میزارم اینجا: دست از کار میکشم. فرار می کنم به سوی یاد نگاه تو... آرام میشوم...نه نه..نا آرام میشوم.. نا آرام تر از همیشه..از نگاهت..از حریم نگاهت...که مرا به بازی میگیرد.. آنگاه که انها را از من دریغ میکنی..آگاه به سوی دیگر خیره میشوی...انگاه که میدانی اسیرشان شده ام اما از من دریغ می کنی....ومن هرآینه اسیرتر میشوم.. نمواین اسارت سکوت من است..دزدیدن نگاهم از نگاهت..که مبادا بفهمی در دلم آشوبی بر پاست..آشوبی در پس نگاه های دیوانه کننده تو... نمیدانم از کجا می اید اینقدر جا...
ادامه مطلب