دست از کار میکشم.
فرار می کنم به سوی یاد نگاه تو...
آرام میشوم...نه نه..نا آرام میشوم.. نا آرام تر از همیشه..از نگاهت..از حریم نگاهت...که مرا به بازی میگیرد.. آنگاه که انها را از من دریغ میکنی..آگاه به سوی دیگر خیره میشوی...انگاه که میدانی اسیرشان شده ام اما از من دریغ می کنی....ومن هرآینه اسیرتر میشوم..
نمواین اسارت سکوت من است..دزدیدن نگاهم از نگاهت..که مبادا بفهمی در دلم آشوبی بر پاست..آشوبی در پس نگاه های دیوانه کننده تو...
نمیدانم از کجا می اید اینقدر جاذبه...
مردی که هیچ نمی دانست...ما را در سایت مردی که هیچ نمی دانست دنبال میکنید
برچسب: دست شستن از کاری,دستکاری کنتور گاز,دستکاری کنتور برق,دستکاری کنتور برق دیجیتالی,دست کارگر,دستکاری dna,دستکاری کنتور, نویسنده: بازدید: 18