مردی که هیچ نمی دانست

متن مرتبط با «زندگی کوتاه است قواعد را بشکن» در سایت مردی که هیچ نمی دانست نوشته شده است

برای خواب 8:15 دقیقه...

  • نیلوبلاگ

    دنگ شو....گفت:یه شب پشت در مونده بود اومدم شبش بی سحر مونده بود اومدمپس راه من سایه ها اومدن پر از وهم و شکلو ادا اومدنخبر دادن از رفتن رنگ شب از آواز و از خنده ی روی لبیه شب پشت در مونده بود اومدم شبش بی سحر مونده بود اومدمالا ای که تو آفتابی همی منم خسته از حیله روزگارچه باشد که بر من بتابی همی بر این جاده ی خاکی انتظارتو گفتی که تنها و لب بسته ای در این خشک و خالی شبببر دستتو توی تقویم و باز از اون روز های قشنگش بیاریه شب پشت در مونده بود اومدم شبش بی سحر مونده بود اومدمیه شب بی خبر مونده بود اومد شبش بی سحر مونده بود اومدمیه شب پشت در مونده بود اومدم ...

    ادامه مطلب
  • کسی که مرا دوست بدارد

  • نیلوبلاگ

    سالها زمان می برد ولی یک روز میفهمی...ارزش کسی که تو را دوست می دارد بسیار بیشتر از کسی است که تو او را دوست می داری.... سالها زمان می برد....و تو این را یک روز میفهمی...پ.ن: برای دل خودم.. ...

    ادامه مطلب
  • و باز برای دل خودم

  • نیلوبلاگ

    کاش میفهمیدم که کسی که مهر من بر روی قلبش زده شده به این راحتی من و فراموش نمیکنه... و کاش توم این رو میفهمیدی... که چقدر سخت گذشتن..چقدر سخت منطقی بودن..چقدر سخته نخواستن کسی که عاشقش میشی... این دل من شده درد...درد و درد و درد....و باز باید عادت کنه به درد...اصلا دل داشتن یعنی خود درد...چون چه داشته باشی چه نداشته باشیش..غمگینی... ...

    ادامه مطلب
  • زمانی برای مستی مغز ها

  • نیلوبلاگ

    دنیا ها..را دیدی...متفاوتند.... فکر ها..درخواست ها.... همه متفاوتند.... قبلا فکر میکردم در ادم ها باید دنبال تفاوت ها بود ولی الان میبینم که باید دنبال شباهت ها بود...شباهت ها..زبان مشترک..چیزایین که کمک میکنن تو بتونی ابراز وجود کنی..باشی..بفهمی.. بفهمنت... اما تفاوت ها.ریشه میدونن..جدا میکنن..باز میکنن و آخر سر میریزن.. ...

    ادامه مطلب
  • و شاید زندگی

  • نیلوبلاگ

    بوسه ها عشق ها خاطرات دلتنگیها گریستن ها دلخوری ها جنگ ها صلح ها و در اخر دوست داشتن ها تمام این لغات برای معنی کردن یکزندگی کافیه. پ.ن: این رو حدود ۱۰ ماه پیش نوشته بودم.....

    ادامه مطلب
  • معین صدرا

  • نیلوبلاگ

    معین: بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم من....پر از شک صدرا: و خداوند اندازه همون مقداری که بهش فکر میکنی وجود خواهد داشت. معین: دورات تموم شد بیا پیش ما هم یه سرک.. صدرا: خداوند را هرگونه ببینی همان خواهد بود.... معین: من بی تو تموم شده بودم..تو سرم و بریدی جوون شده بودم.. صدرا: فنا لی اله که شدی..میفهمی کجای این هستی..نیستی.. معین: تو بچه بودی..میدی خوشبختی رو تو دسته پولی... صدرا: اگر خدا را اندازهنخود ببینی مانندنخود برای تو خواهد بود.. معین: بچرخ تا بچرخیم......بچرخ تا بچرخیم....لعنتی من هنوز درگیر توام... صدرا: مرکز کاینات... خداوند است.. خداوند درون.... معین: عشق م...

    ادامه مطلب
  • زندگی کوتاه

  • نیلوبلاگ

    پس جدای لذت بردن... باید کار کرد. کاریی که دوست داری......

    ادامه مطلب
  • زندگی...

  • نیلوبلاگ

    عین راه رفتن رو لبه تیغ... هرکی بترسه میفته .. یعنی قطعا میفته......

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    سید صدرالدین معین السادات | زندگی کوتاه است | زندگی کوتاه است لذت ببرید | زندگی کوتاه است یوستین گردر | زندگی کوتاه | زندگی کوتاهتر ازآن است که | زندگی کوتاهتر ازآن است | زندگی کوتاهه | زندگی کوتاه است شعر | زندگی کوتاه نیست