معین صدرا

خرید بک لینک
معین: بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم من....پر از شک

صدرا: و خداوند اندازه همون مقداری که بهش فکر میکنی وجود خواهد داشت.

معین: دورات تموم شد بیا پیش ما هم یه سرک..

صدرا: خداوند را هرگونه ببینی همان خواهد بود....

معین: من بی تو تموم شده بودم..تو سرم و بریدی جوون شده بودم..

صدرا: فنا لی اله که شدی..میفهمی کجای این هستی..نیستی..

معین: تو بچه بودی..میدی خوشبختی رو تو دسته پولی...

صدرا: اگر خدا را اندازه نخود ببینی مانند نخود برای تو خواهد بود..

معین: بچرخ تا بچرخیم......بچرخ تا بچرخیم....لعنتی من هنوز درگیر توام...

صدرا: مرکز کاینات... خداوند است.. خداوند درون....

معین: عشق ما که الکی نیست که.....ایول به خودم که هنوز عاشقم...

صدرا: ایول....اما عشق تو کجا و عشق من کجا.....

میثاق: ....... دل منم برای تو تنگ شده معین..ایول که هنوز میتونی عاشق باشی...ایول...

پ.ن: برگرفته از حرف های ملاصدرا، معین ضد و خودم....

مردی که هیچ نمی دانست...

ما را در سایت مردی که هیچ نمی دانست دنبال می‌کنید

برچسب: سید صدرالدین معین السادات, نویسنده: بازدید: 46 تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 6:46

صفحه بندی