بازا اي دلبر...
-
تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 19:27
باز آی دلبرا که دلم بی قرار توستوین جان بر لب آمده در انتظار توستدر دست این خمار غمم هیچ چاره نیستجز باده ای که در قدح غمگسار توست ساقی به دست باش که این مست می پرستچون خم ز پا نشست و هنوزش خمار توستهر سوی موج فتنه گرفته ست و زین میانآسایشی که هست مرا در کنار توستسیری مباد سوخته ی تشنه کام راتا جرعه...
پاییز تنفر بر انگیز..
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 2:34
باورت بشود یا نه..پاییز فصل بدی است.. نفرت انگیز است.. لامصب عاشقت می کند... عاشق.. .. پادشاه فصل ها جذبت می کند...تو را به چالش می کشد...و در یک پاییز تو را می کشد....شیره جانت را میکشد... جام عَ شَ قَ را به خوردت می دهد...و رهایت می کند در یک فضای سکون... یک فضای یکتایِ مسکونِ وحشت انگیزِ.. آرام ب...
گذشته..
-
تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 1:31
می شود برگشت؟ میشود آیا.... از تله ایثار رهایی یافت..می شود محافظت کرد..از آنچه امروز شدی و حاصل گذشته های دورت بود... میشود؟ ..آن کودک زیبای 4 ساله را در بغل گرفت و محبت کرد... و گفت میدانی که چه بهایی باید برای بزرگ شدن باید بدهی..پس عاقلانه تجربه کن...عاقلانه بپذیر...عاقلانه تر باش...
معین صدرا
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 6:46
معین: بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم من....پر از شک صدرا: و خداوند اندازه همون مقداری که بهش فکر میکنی وجود خواهد داشت. معین: دورات تموم شد بیا پیش ما هم یه سرک.. صدرا: خداوند را هرگونه ببینی همان خواهد بود.... معین: من بی تو تموم شده بودم..تو سرم و بریدی جوون شده بودم.. صدرا: فنا لی اله که شد...
زندگی کوتاه
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 7:48
پس جدای لذت بردن... باید کار کرد. کاریی که دوست داری...
تولد نگین
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 7:48
دیشب تولد نگین بود. کلی دوستی های 10و12 ساله مرور شد.. کلی عکس ها.. تو کی به این عکسا اضافه شدی؟ تو کی شدی جزو این خاطرات.. نمیدونم... اما عمیق حس کردم دلم برات تنگ شده.. عمیق..مینویسم تا اگه یه روزیم حرف نشد بزنم.. بدونم که دلم برات تنگ شده..خودم دلم برات تنگ شده..
زندگی...
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 7:48
عین راه رفتن رو لبه تیغ... هرکی بترسه میفته .. یعنی قطعا میفته...
مرگ
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 7:48
هیچی ارزش نداره.. باور کن ارزش نداره.. وقتی میفهمی یه دختر 26و7 سال تو خواب سکته میکنه.... حتی دور.. حتی نشناسیش همین که میبینی یهو نیست.. یهو تموم.. یهوووو...یهووو... لعنت به غرور.. لعنت به یهوووو...
حس مبهم
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 7:48
دیدن اشک..... دیدن زیبایش... حرف از غم های گذشته سنگینش.... مظلوم شدن یهویش.... شرایط فکری بهم ریخته..... هم اینا کافی که من بهم بریزم... هم از خودم بهم ریختم..هم از بهم ریختگی اون.... بهم بریزم... چرا وقتی اشک میریزه.. احساس میکنم که تمام سرچشمه احساس از اون ریشه میگیره...؟؟؟ سخت بود که نمیشد بغلش ...
دلم
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 7:48
دلم میخواد باهات حرف بزنم لعنتی... به اندازه تمام زمانهایی که حرف نزدم...به اندازه تمام لحظه هایی که دوست باشی و نیستی.. دلم میخواد حرف بزنم.. دلم میخواد فقط حرف یزنم.... بعد فقط گوش کنم... فقط گوشش........ ساعت هاا... ساعت های مدید....
شناخت
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 7:47
منو نمیشه راحت شناخت...چون من همیشه سعی می کنم عوض بشم..گاهی خوب..گاهی بد....ولی منو نمیشه شناخت... چون یه قسمت از خودم و خودمم نمیشناسم..
دست از کار میکشم
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 7:47
نمیدونم که این نوشته رو کی نوشتم..میدونم مال سال ها پیش... و من دوسشون دارم و برای ثبت شدنشون میزارم اینجا: دست از کار میکشم. فرار می کنم به سوی یاد نگاه تو... آرام میشوم...نه نه..نا آرام میشوم.. نا آرام تر از همیشه..از نگاهت..از حریم نگاهت...که مرا به بازی میگیرد.. آنگاه که انها را از من دریغ میکنی...
همون یکبار بود
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 7:47
همون یکبار بود...سال ها باید بگذره تا بفهمی همون یکبار بود...
8 یا دو به توان 3
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 7:47
میدونی به این نتیجه رسیدم که عدد ضد عاطفی من عدد 8.... چرا 8 تیر؟..چرا 8 دی؟؟؟ چرا 8 شهریور؟؟..چرا.... چرا احساسات عاطفی من با 8 گره میخوره و به فنا میره...چرااا؟؟ باید در بارش خوب فکر کنم و بنویسم..بنظرم هرکسی یه عدد عاطفی تو این دنیا داره...برای من که اینجوری بوده... حالا اینکه واقعا عاطفی یا ضد ع...